تبليغاتX
ریحون بنفش -

ریحون بنفش

دلتنگی‌های یک ریحون بنفش با رگه‌های سبز (شاید هم برعکس)

 

 به آذین مرد. قسمتی از نوجوانی من، شاید بخش خیلی مهمی از آن، با کلمات این مرد شکل گرفته. جان شیفته، ژان کریستف، دن آرام... کلمات پرصلابت خوش آهنگ شورانگیز.

 

آمدی، دست تو می‌گیردم، - بر دستت بوسه می‌زنم.

با عشق، با هراس،- بر دستت بوسه می‌زنم.

آمدی که نابودمم کنی، عشق، خوب می‌دانم.

زانوانم می‌لرزد، بیا! نابودم کن!- بر دستت بوسه می‌زنم.

دندان در میوه فرو می‌بری و به دورش می‌اندازی: در قلبم دندان فرو کن که از آن توست!

خوشا زخمی که از دندان تو برجا ماند! – بر دستت بوسه می‌زنم.

...*

 

 همه‌اش شوریدگی بود و کلماتی که گاهی هیچ نمی‌فهمیدمشان. فقط حس بود شاید، دست ساییدن به دیوار توی تاریکی. و چه خوب بود.

 

 حالا به آذین مرده.

 

... بخشي از نخستين بيانيه‌ي كانون نويسندگان ايران را نيز او در آن دوران خفقان نوشته است:« مني كه به سانسور انديشه و گفتار خود تن مي‌دهم، مني كه به بهانه‌ي ترس،از يك طرف، و قدرت قاهر از طرف ديگر در امور شهر و كشور خود دخالت نمي‌كنم، راي نمي‌دهم، انتخاب نمي‌كنم و انتخاب نمي شوم، تجاوز را مي بينم و دم نمي زنم، مني كه بايد بروم و در برابر ميزي بنشينم و حساب عقيده‌ي خود را و ايمان خود را، حساب دوستي‌هاي خود را و دشمني‌هاي خود را، حساب ديروز و امروز و فرداي خود را به بيگانه‌ي سمجي كه نماينده‌ي قدرت قاهر روز است پس بدهم، اهانت ببينم و زير ورقه‌ي اهانت را به‌دست خود امضا كنم، من شايد آزادي را بفهمم، ولي جرات آزادي ندارم. نقصي، علتي در شخصيت انساني من است كه اگر بر آن آگاهم، هرچه زودتر بايد به جبران آن برخيزم؛ وگرنه شايسته‌ي نام انسان نيستم

 

 همیشه در مقابل کلماتش، شرمنده زندگی می‌شدم. شرمنده انسان بودن.

 

 حالا به آذین مرده. مثل خیلی‌ها پیر شده و فراموش شده و مرده. اما کتابهایی که ترجمه کرده روی طبقه اول کتابخانه‌مان هست. و کلماتش توی ذهنم. و شوری که از آن می‌گفت، هنوز هست. آن دور دورها، وقتهای دیوانگی...

 

 

 

* جان شیفته، رومن رولان، جلد اول، ترجمه  م.ا. به آذین

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 1:27  توسط   |