تبليغاتX
ریحون بنفش -

ریحون بنفش

دلتنگی‌های یک ریحون بنفش با رگه‌های سبز (شاید هم برعکس)

  به پیروی از ایشون و اوشون:

 

 از چی بدم می‌آید؟ از بوی قیر، مخصوصا دم ظهر. از برنامه‌های آن موقع رادیو تهران، باز هم دم ظهر. کارگر دیریم، دارام، کارگر... یا این بانگ آزادی‌است، کز خاوران خیزد... (هنوز که اجرا نمی‌شوند، می‌شوند؟)

 از حوض یا استخر خالی. از خرابه‌ی خانه‌ها، که کاشی‌های حمام یا آشپزخانه‌شان از توی کوچه معلوم است.

از رد شدن از جلوی ماهی‌فروشی، کله‌پزی. از بادمجان(غیر از نوع کشکی‌اش)، از کدو (سرخ‌کرده‌اش بی‌شباهت به کروکودیل نیست)، از این فیلم‌های مثله شده تلویزیون که آهنگ دزدی تابلو رویش می‌گذارند، از عوض کردن دوبلور بازیگر یک سریال که به صدایش عادت کرده‌ام، از این پسرها که زیادی طرف دخترها را می‌گیرند، از این پسرها که انگار رسالت الهی دارند که دخترها را بچزانند، از الو گفتن‌های ظریف پشت تلفن، از ناخن‌های مانیکور شده.

 از ساعت هشت تا یازده و نیم صبح، اگر توی خیابان‌های تهران باشم.  

 از اینکه بعضی‌ها را که مطمئنم به اندازه کافی پول دارند، همیشه با یک پیرهن و شلوار ببینم. از شوره سر، از بوی عرق. از این مردها که وسط تاکسی می‌نشینند و آرنجشان موقع پول در آوردن از ته چاه ویل جیبشان می‌رود توی چشم آدم. از آن راننده‌هه که با همه دعوا دارد که چرا پول‌خرد به من نمی‌دهید و موقع پیاده‌شدن مسافر تمام هیکلش کش و قوس می‌آید که در را بگیرد، مبادا محکم بسته شود. از آدمهای غیر قابل‌پیش‌بینی، که مثل هوای بهاری می‌مانند.

 از رادیو ورزش، از صدای بنیامین و آن لکنت باسمه‌ای و مسخره‌اش(شرمنده!)، از تو عزیز دلمی، از افشین، از موهای پرکلاغی آقایان بالای شصت سال، از مجریهای تلویزیون، از جوراب پارازین مشکی در رفته با کفش قهوه‌ای روشن. از جوراب سفید با کفش مجلسی. از صندل با جوراب. از پارچه، پیرهن یا روسری پلنگی.

 از این مبل‌ها که روی دسته‌شان شمایل هخامنشی دارند، از مبل استیل با لبه‌های طلایی. از این خانه‌‌ها که جابه‌جا کله شیر چسبانده‌اند به در و دیوار نمای بیرونی. از ابروی تتو شده، از اینکه وقتی با زاویه به صورت دختری نگاه می‌کنم، عمق کرم‌پودر و پن‌کیک روی صورتش را تشخیص بدهم، از آقایان ابرو برداشته، از بالش گرم که هر طرف می‌چرخانی خنک نمی‌شود...

 

 بی خیال، خیلی شد.

 

و انتظار و بی‌خبری، دلتنگی همیشگی و کلمه‌های دور رام نشدنی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 23:44  توسط   |